X
تبلیغات
html> آرایش جان
 

با تو من و عشق صمیمی شدیم

         
           

 

 

 نام تو را خواندم و شعری سیپید            در غزلستان خيالم دميد 
      

  در پي نام تو غزل مست مست            آمد و در خلوت شعرم نشست  
       

  نام تو را خواندم و گويي بهار                با دل من داشته صدها قرار
       

 نام تو آغاز شكوفايي است                   حرف تو لبريز ز گويايي است 
 

  پيش قدوم تو افق خم شده                 سنگ پر از صحبت زمزم شده 
 

  بيد اگر خم شده مجنون توست            لاله اگر سوخته دل خون توست 
       

 گل چو به توصيف تو پرداخته                   گونه اش از شوق گل انداخته 
      

  آب ز حرف تو زلال آمده                         چشمه از اين زمزم حال آمده 
     

 غنچه به عطر نفست باز شد                    فصل شكفتن ز تو آغاز شد 
       

 آب گرفته است ز رويت وضو                    آب به لطف تو پر از آبرو 
       

 هر چه بهار است ز لبخند توست               هر چه شكفته است ز پيوند توست 
       

 بي تو سخن ها همه بي بال بود              سيب سخن هاي غزل كال بود 
       

 حنجره ات تا غزل آغاز كرد                       بسته ترين پنجره را باز كرد 
       

 با تو من و عشق صميمي شديم              يكشبه ياران قديمي شديم 
       

 هر چه من و شعر قدم مي زنيم               حرف تو را باز رقم مي زنيم

     (شاعر: پرويز بيگي حبيب آبادي - برگرفته از مجله موعود - شماره 67- شهريور 1385 )


 

نوشته شده توسط عبدالصمد در یکشنبه سی ام بهمن 1390 ساعت 16:20 موضوع از دیگران | لینک ثابت


آشنایی با ملامحمد فضولی

      

محمد فضولی یا ملامحمدبن سلیمان بغدادی(۱۴۸۳-۱۵۵۶م )شاعر و ادیب ترک است .

او را «بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سدهٔ دهم هجري قمري» می‌دانند .پدر وی

 ساکن حله در عراق امروزی بود و محمد فضولی در آن‌جا به‌دنیا آمد و در بغداد پرورش یافت

 از این روی، سه زبان ترکی، فارسی و عربی را به خوبی می‌دانست و به هر سه زبان

شعر سروده‌ است. او را یکی از پایه‌گذاران سبک هندی می‌دانند.

زندگي :

محمد پسر سليمان حدود سال 1483 م در عراق به دنيا آمد. پدرش سليمان بود كه به حله

مهاجرت كرد و قاضي آن شهر بود. پدر فضولي بنا به گفته ‹‹صادق بيگ افشار›› صاحب

تذكره ‹‹مجمع الخواص›› از ايل بيات بوده كه يكي از 22 طايفه مهاجر تركان اوغوز مي باشد. ا

و در حله و سپس در بغداد تحصيل كرد و يكي از استادانش ‹‹ملك الشعراي حبيبي›› از

شاعران حروفي بود. حدود هفتاد ساله بود كه در بغداد درگذشت.

سبك شناسي فضولی :

پيش از فضولي در ادبيات تركي آذربايجاني شكل هايي چون مثنوي و غزل رواج داشت

 و فضولي خود يكي از غزلسرايان برجسته بود. اما «او نخستین آثار ارزندهٔ تمثیلی را در

 ترکی آذربایجانی آفرید (بنگ و باده- صحبت الاثمار). فضولی مانند نسیمی کوشید تا

شعر ترکی را با اوزان عروضی سازگار نماید اگر چه او موفقیت چشمگیری به دست آورد

 ولی واقعیت این بود که ترکی با وزن هجایی سازگارتر است.

بعضی از منتقدین ادبی سبک اشعار فارسی فضولی را نزدیک به سبک هندی و صائب

تبریزی که صد سال پس از وی این سبک شعر را رواج داد می‌دانند. «بسیاری از

 مضامین فضولی را بعد از او در شعر شعرای نامدار مکتب اصفهان یا سبک هندی

( سبک فضولی) می‌بینیم» و حتي او را «از جمله پایه‌گذاران سبک هندی»شمرده‌اند.

آثارتركي :

·       ديوان شعرها

·       شاه و گدا

·       ليلي و مجنون

·       مثنوي بنگ و باده ، كه به شاه اسماعيل تقديم شده است.

·       روضه

·       حديقت السعداء

·       صحبت الاثمار ، كه گفت و گوي بين چند ميوه است و يكي از نخستين كتاب هاي

 ادبيات كودك به شمار مي رود.

·       شكايت نامه

·       رساله معما

آثار فارسي :

·       ديوان شعرها

·       رند و زاهد

·       صحت و مرض

·       انيس القلب

·       ساقي نامه (هفت جام)

·       روح نامه (سفرنامه روح يا حُسن و عشق)

آثار عربي :

·       مطلع الاعتقاد

·       ديوان اشعار عربي

    و اینک یکی از غزل های زیبای حضرت فضولی :

قد انار العشقُ للعشّاقٍ منهاج الهدا

سالک راه حقیقت عشقه ائیلر اقتدا

عشق دیر اول نشئه ی کامل کیم اوندان دیر مدام

مئیده تنویر حرارت، نئیده تاثیر صدا

وادی وحدت، حقیقتده، مقام عشق دیر

کیم مشخص اولماز اول وادیده سلطاندان گدا!

ائیله مز خلوت سرای سرّ وحدت محرمی

عاشقی معشوقدن، معشوقو عاشقدن جدا

ای کی اهل عشقه سؤیلرسن ملامت، ترکین ائت

سؤیله کیم، ممکون مودور تغییر تقدیر خدا؟

عشق کلکی چکدی خط، حرف وجود عاشقه

کیم اولا ثابت، حق اثباتینده نفی ماعدا!

ای فضولی انتها سیز ذؤوق بولدون عشقدن

بؤیله دیر هر ایش کی حق آدیله قیلسان ابتدا

                                                          از حکیم فضولی

ارادتمند همه دوستان عزیز ، عبدالصمد 


 


 

نوشته شده توسط عبدالصمد در شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ساعت 6:57 موضوع مقالات | لینک ثابت


مردم شناسی ادبیات و هنر5

 

شاعر نی ام و شعر ندانم که چه باشد

من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم

                                    (لا ادری)

از بس که ملول از دل دیوانه خویشم

هم خسته بیگانه ، هم آزرده خویشم

این گریه مستانه من بی سببی نیست

ابر چمن تشنه و پژمرده ی خویشم

گلبانگ ز شوق گل شاداب توان داشت

من نوحه سرای گل افسرده ی خویشم

شادم که دگر دل نگراید سوی شادی

تا داد غمش ره  به سراپرده ی خویشم

پی کرد فلک مرکب آمالم و در دل

خون موج زد از بخت آواره خویشم         

ای قافله ! بدرود ، سفر خوش ، به سلامت

من همسفر مرکب پی کرده ی خویشم

بینم چو به تاراج  رود کوه زر از خلق

دل خوش نشود همچو گل از خرده ی خویشم

گویند که ( امید  و  چه نومید ! ) ندانند

من مرثیه گوی وطن مرده ی خویشم

مسکین چه کند حنظل اگر تلخ نگوید ؟

پرورده ی این باغ ، نه پرورده ی خویشم

                                            از زنده یاد اخوان ثالث

 ...........................................................................

نگاهی به پیدایی شعر و موسیقی


در مباحث گذشته از نظر دکتر آریانپور ثابت کردیم که ریشه هنر ها را باید در زندگی اجتماعی و نیازهای

انسان در مقابله با حوادث و بلایا و نیز نیاز به ارتباط انسانها با همدیگر جستجو کرد .

پیدایی جادو و جادویی تلقی شدن بسیاری از امور در نظر انسانهای اولیه ریشه در این امر مهم دارد .

در جامعه ابتدایی چون جادو با همه فعالیتهای انسان ابتدایی همراه بود، الفاظ نیز ذاتی جادویی دارند.

افسون یا جادوی لفظی سبب شده است که در همه جا مردم بکوشند تا مورد نفرین و لعنت دیگران قرار

نگیرند. کوشش مردم برای کتمان نام خود از دشمنان، نمونه دیگری است از جادوی لفظی.

  کارل بوخر(Karl Buecher) اولین بار این نظریه را مطرح کرد که اولا موسیقی با آواز آغاز شد و

 آواز  "فریاد کار" و"صدای ابزار" فراهم آمد، ثانیا ابزارهای کار زمینه و مسطوره ابزارهای موسیقی

بودند .شعروموسیقی ابتدایی نیز مانند هنرهای دیگر زاده کار یا زندگی تولیدی ابتدایی است.

 به طور کلی در همه جامعه های باستان- از چین و هند و بابل تا یونان و اروپای قرون وسطی و عالم

اسلام ـباستان- از چین و هند و بابل تا یونان و اروپای قرون وسطی و عالم اسلام- پدیده موسیقی را زاده

پدیده های افلاک و سیارات و فصول و ماه ها و روزها و ساعت ها و بیماری ها و حالات و اعضای بدن می

 شمردند.

در نظر مردم کهن سال، شعر نیز مانند موسیقی سرچشمه ای لاهوتی دارد. چون شعر ابتدایی از آن

همگان است، ناچار زبان حال همه محسوب می شود. همگان آن را خوب درمی یابند و صریحا و عمیقا 

از آن متاثر می گردند.

بستگی موسیقی به زندگی واقعی از ترانه های مردمان ابتدایی به خوبی استنباط می گردد.

مثلا در موسیقی هندی صدای طبیعی جانوران مانند فیل و طاووس به حد وفور تقلید شده است .

اغلب قالبها و سبکهای موسیقی هر کدام به یکی از پدیده های عینی و ذهنی پیرامون انسان ارتباط

دارد. در همه جا می بینیم که وزن ترانه با وزن کاری که در ضمن ترنم آن صورت می گیرد توافق دارد .

شعر شناسان قدیم اسلامی متذکر شده اند که اوزان شعر از اوزان اصوات زندگی واقعی اخذ شده است .

مثلا غناءالرکبان (آواز سواران)آوازی بود که در حین سواری خوانده می شد و با حرکات سواری توافق

داشت . مسعودی در مروج الذهب می نویسد وزن کهنه حدی که در بحر رجز است از وزن گام های

شتران گرفته شده است . و صدها مثالی که در این باره در کتب تاریخ ادبیات و هنر ملل مختلف می

بینیم . پس بنظر ما ریشه هنر مانند موسیقی و شعر و نقاشی در زندگی اجتماعی و واقعی انسانها

نهفته است .آنان در تاریخ برای مقابله با مشکلات و حوادث و بلایا و ایجاد ارتباط با همدیگر و خبر دادن

مخاطرات به همدیگر و غلبه بر اهریمنان و دشمنان به آفرینش هنر دست زده اند و این هنرهاست که

در طول تاریخ و در مراحل مختلف آن پابه پای تحولات اجتماعی و فکری و تکنولوژیکی تحول یافته و

بدست ما رسیده است . ممکن است کارکردهای هنرهای مختلف در جوامع مختلف از همدیگر

متفاوت باشد، اما باید بدانیم که ریشه آنها در نیاز و شرایط مختلف اجتماعی می باشد .  

منبع: جامعه شناسی هنر . دکتر امیر حسین آریانپور. (از صغحه ۴۵تا ۷۵ تلخیص و استنتاج شده است) 


 

نوشته شده توسط عبدالصمد در یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ساعت 11:38 موضوع مقالات | لینک ثابت


آشنایی با شعر زنده یاد حسین منزوی

   
گام زدن در سرزمین شعر زنده یاد حسین منزوی

سلام بر دوستان عزیز

مطلبی را در مورد معرفی سبک و نوع شعر شاعر عزیز فقید و زنده یاد حسین منزوی در این پست

قرار میدهم ،تا هم مورد استفاده دوستان قرار گیرد و هم مطالب وبلاگ خسته کننده نشود. موضوع

مردم شناسی هنر و ادبیات در پستهای بعدی ادامه خواهد داشت. مقاله زیر را ازسایت آفتاب ،

تحت عنوان "گام زدن در سرزمین شعر زنده یاد حسن منزوی" انتخاب کرده ام . چون از این مطلب

خیلی لذت بردم و بدینطریق خواستم دوستان علاقمند به این شاعر بزرگ نیز ملاحظه نمایند.

......................................................................................................... 

هنوز کوچه های تو در تو به نفس های او آغشته است. مردی که در اوج قله ها ایستاد و ماه را به

 ضیافت تاریکی فرا خواند؛ مردی از جنس شبنم، از جنس آفتاب... که از پس سهند و سبلان با جان

کلامش مزین کرد یادی را که از او برای ما به جا ماند، از فقدان این ترک پارسی گو حسین منزوی سال ها

 می گذرد. انگار مرگ او جدال دیرینه ای با زندگانی بود. ادبیات ایران همواره به ذات هنری او مدیون است.

شاعری که اهالی هنر او را با نام عشق می شناسند. شاعری که مزارش در دور افتاده ترین نقطه جهان

است. شاعری که خیال خام پلنگش به ماه پنجه می کشد و براده های نقره غزل هایش را در خاطره ها خاطره

انگیز می کند. شاعری که از نارفیقان واهمه ای نداشت زیرا در سایه پدر آرامید و غزل واره هایش، خاک را زمین

گیر کرد تا دوباره از قعر خاک جوانه بزند.

حسین منزوی و جایگاه او بر کسی پوشیده نیست. شاعری که فرزند خلف حافظ بود و غزل هایش امروز دهان

به دهان می چرخد، او روح بیدار غزل و عاشقانه های پائیز را در وصف خود سرود. شعر منزوی حدیث برافروخته

زندگی بود. تغزل چنان که در عاشقانه های منزوی از قوت ویژه ای برخوردار بود در اشعار اجتماعی و عرفانی او

نیز از جلوه ای خاص تبعیت می کرد. به راستی منزوی سروده های خود را با تغزل می تراشید. اتفاقی که در

چارچوب غزل و عاشقانه های او رخ داد منجر به کاستن فخامت زبان شد.

 شائبه هایی که همواره در قالب محدود کلاسیک شاعر را رنج می داد تا در جهت نوآوری و ظرفیت های

بدیع بکوشد بیش از آنکه در جهت ارتقای غزل و قالب کلاسیک رهنمون شود. اما غزل دستخوش اتفاق های

تازه ای نمی شد و این وقایع همچنان مخاطب را دل آزرده می کرد که گویی غزل را غبار فراموشی فرا گرفته

است و غزل قله ای دست نیافتنی بود که از دور دست های ناممکن در نظرها زیبا جلوه می کرد.

طی آن سال ها حضور شاعرانی چون هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، سیمین بهبهانی هم چنان که باعث

مسرت بود اما باعث دلگرمی نبود. آرامش قبل از طوفان همه جا را فرا گرفته بود. انگار کسی باید می آمد

و زنگار از چهره غزل می زدود و به آن حیاتی شورانگیز و پربار می بخشید ... این اتفاق دیر یا زود افتاد:

«حنجره زخمی تغزل» جایزه «فروغ فرخزاد» را در آن دوران که جزو معتبرترین وایز ادبی ایران به شمار می رفت،

تسخیر کرد . مردی از پس کوچه های تو در تو... با جان کلامش می شتافت تا نقشی ماندگار شود و قبل از

غروب خورشید آن قله را فتح کند. بسیاری از صاحب نظران معتقد بودند عمر شعر کلاسیک به پایان رسیده

است اما منزوی ثابت کرد هنوز می توان در قالب غزل شعر سرود.

بزرگ ترین بارقه شعر منزوی ضمن وفاداری و حفظ دستاوردهای غزل کلاسیک رسیدن به افق های روشن و

توجه دقیق به زندگی انسان معاصر بود و بیان تعابیر عامیانه با توجه به فراز و نشیب روزگاری که در آن می

زیست. صدای او تا به امروز آخرین و رساترین فریاد عشق است. دیگر نمی توان به زمزمه ای گوش فرا داد،

لرزه ای که به جهان عشق افتاد ساکنان دیارعشق را پایکوبان از نظرها دور کرد. تجربه های آزاد منزوی نیز

بسیار ستودنی اند و باید پذیرفت درک صحیح شعر نیمایی به منزوی کمک شایانی کرد و به همین دلیل بود که

غزل به لحاظ محتوا و مضمون دستخوش اتفاقی مبارک شد.

دو چشم داشت دو سبز آبی بلاتکلیف

که بر دوراهی دریا چمن مردد بود

جنس کلام منزوی و چگونگی نگاه او حتی از اسطوره های ساده چنان ابیات کوبنده ای می ساخت که

مخاطب را به زیبایی اسرار آمیز و بی بدیل دعوت می کرد و بازآفرینی تمهیدات پیش پا افتاده ای نظیر ماه و

پلنگ، ضمن کهن الگویی به تناسب های تاریخی و اجتماعی، چنان به زیبایی منجر می شد که حتی نظیر آن

را نمی توان در جای جای دفتر شاعران دید. حلاوت و شیرینی اسطوره های آذری نیز در شعر منزوی نشان از

هوشیاری و توانایی شاعراست. کم نیست غزل هایی از این دست که در احیای بومیت تلاشی ارزنده به

شمار می رود.

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود.

منزوی بهترین غزل هایش را در سال های دهه ۷۰ سرود. این شعرها در مجموعه «ازکهربا و کافور» منتشر

شدند. حتی مجموعه «با عشق در حوالی فاجعه» نیز در ادامه آن سال ها سروده شد که گواه بزرگی بر

آگاهی و تکامل کارنامه درخشان شاعری چون منزوی بود.

عده ای نقش نیما و منزوی را در احیای شعر هم سنگ می دانند؛ نوآوری منزوی در ادراک صحیح استعاره ،

صورخیال، نگاه متفاوت و مضامین بکری که در نظم و بیان ویژه او شکل می گرفت به راستی به اشعار نوین

شاعرانی چون نیما؛ شاملو و نصرت رحمانی طعنه می زد. باید گفت غزل منزوی تلفیق آگاهانه ای از اشعار

نیما و حافظ است. حتی فروغ فرخزاد هم غزل های بالنده ای نظیر منزوی دارد یا منوچهر نیستانی در احیای

غزل گام های ارزنده ای برداشت ولی هیچ کدام از این نام ها به اندازه منزوی راهگشا نبودند.

                                                                 نویسنده مقاله آقای حامد رحمتی است.

غزلی از حسین منزوی

با هر تو و من ، مایه های ما شدن نیست
هر رود را اهلیت دریا شدن نیست
از قیس مجنون ساختن شرط است اگر نه
زن نیست اندیشه ی لیلا شدن نیست
باید سرشت باد جز غارت نباشد
تا سرنوشت باغ جز یغما شدن نیست
در هر درخت اینجا صلیبی خفته ، اما
با هر جنین ، جانمایه عیسی شدن نیست
وقتی كه رودش زاد و كوهش پرورش داد
طفل هنر را چاره جز نیما شدن نیست
با ریشه ها در خاك ،‌ بی چشمی به افلاك
این تاك ها را حسرت طوبی شدن نیست
آیا چه توفانی است آن بالا كه دیگر
با هر كه افتاد ، اشتیاق پا شدن نیست
سیب و فریب ؟ آری بده . آدم نصیبش
از سفره ی حوا به جز اغوا شدن نیست
وقتی تو رویا روی اینان می نشینی
آیینه ها را چاره جز زیبا شدن نیست
آنجا كه انشا از من ، املا از تو باشد
راهی برای شعر جز شیوا شدن نیست


 

نوشته شده توسط عبدالصمد در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 1:5 موضوع از دیگران | لینک ثابت